حسن حسن زاده آملى

26

طب و طبيب و تشريح ( فارسى )

نمايم و اشارت كنم تو آن چوب را سخت بر آن خم بكوب كه خورد گردد . پس در روز معهود مريض را به نزد وى آوردند ، ابتدا نبض گرفت و چند حبّ مخدر بوى داد ، آنگاه اهالى مجلس را بگفت تا متفرق گشته ، و چند نفر از تلاميذ خاص را نگاه داشت ، دست آن شخص بگرفت و به فضاى خانه‌اش آورد ، و همچنان صحبت مىداشت و مىگرديد تا بدان محلّى كه ما بين او و غلامان معهود بود بازداشتش ، و گفت : لحظه‌اى از اين موضع حركت مكن . پس آن غلام اول خم را بياويخت و محاذى سر وى نگاهداشت ، آنگاه گفت : شربتى قوى السكر آورده به دو دادند ، به قدر شربت بنوشيد چند قدم عقب رفته اشارت به غلام ديگر كرد ، به يك دفعه غفلتاً چوب بر آن خم بنواخت ، صدائى مهيب برخاسته ، خم خورد گرديد بر اطراف وى بر زمين ريخت ، آن مرد از هول آن كار فريادى زد و بيهوش گرديد ، پس بگفت تا او را ماليده به هوش آوردند و شربتى ديگر به دو بخورانيدند ، از آن وحشت آسوده گشت . و آن خم را چون معاينه بشكسته ديد آن خيال به كلّى از وى زايل گرديد ، يك دو روز ديگر او را نگاهداشته بعضى از ادويه مزيل سوداء به جهت اصلاح مزاج آن مريض به وى بخورانيد ، مريض زياده از وى اظهار امتنان كرده با سلامت به منزل خود مراجعت نمود « 1 » . » [ اساتيد آقاجان در طبّ ] سه تن از استادان من كه هريك از ستارگان قدر اوّل آسمان علوم و معارف بوده‌اند - آيات عظام : حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ، حاج ميرزا احمد آشتيانى ، حاج ميرزا مهدى الهى قمشه‌اى - رضوان اللّه عليهم - قانون طبّ بو على را تدريس مىفرمودند ، و جناب آقاى آشتيانى در آن تبحّرى شگفت

--> ( 1 ) - نامهء دانشوران ناصرى ، ط اول ، ج 2 ، صفحهء 679